
تحولات پایانی جنگ روسیه و اوکراین و پیامدهای ژئوپولیتیکی آن بر خاورمیانه
تحولات پایانی جنگ روسیه و اوکراین و پیامدهای ژئوپولیتیکی آن بر خاورمیانه
با نزدیک شدن به مرحلهی نهایی جنگ روسیه و اوکراین، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که ساختار قدرت در جهان وارد یک بازهی انتقالی و تعیینکننده شده است. این جنگ که از ابتدا نیز تنها یک درگیری منطقهای نبود، اکنون پس از سه سال نبرد، در حال تبدیلشدن به نقطهی آغاز معاملات بزرگ میان قدرتهای جهانی است؛ معاملاتی که میتواند آینده اروپا، خاورمیانه و حتی نظم بینالملل را تحتتأثیر قرار دهد.
آغاز یک معامله بزرگ از دوران ترامپ و پوتین
بنا بر تحلیلهای موجود، بذرهای این معادلات از دوران نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ گذاشته شد؛ زمانی که روابط واشنگتن و مسکو وارد فاز تازهای شد و امکان یک معاملهی کلان میان دو قدرت مطرح گردید. با روی کار آمدن بایدن، بسیاری از این معادلات برهم خورد و روسیه با احساس تهدید راهبردی از جانب ناتو، جنگ اوکراین را آغاز کرد.
این جنگ قرار بود یک درگیری کوتاهمدت باشد، اما در نتیجهی رقابت راهبردی و نبود هماهنگی میان آمریکا و روسیه، به یک بحران فرسایشی دامن زد و تا امروز ادامه یافت.
اکنون که نشانههای جدی از مذاکرات پشت پرده و احتمال پایان جنگ در حال آشکار شدن است، نگاهها به سمت مرحلهی بعدی این معامله بزرگ دوخته شده است.
تمرکز جدید آمریکا: خاورمیانه
در ماههای اخیر، تقویت حضور نظامی آمریکا در منطقه، استقرار ناوهای جنگی و ایجاد آرایش نظامی جدید در خاورمیانه، نشاندهندهی آن است که واشنگتن در حال آمادهسازی خود برای پروژهای تازه است. این بار، برخلاف بحرانهای گذشته، اسرائیل نیز بهطور مستقیم در این طراحی جدید حضور دارد.
با فرض حلوفصل بحران اوکراین، آمریکا قادر خواهد بود منابع نظامی، مالی و سیاسی خود را از اروپا آزاد کرده و به منطقهای منتقل کند که سالهاست در آن برای مهار ایران و ایجاد نظم جدید امنیتی تلاش میکند.
هدف احتمالی: جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی که در سالهای اخیر با بحرانهای داخلی، فشار اقتصادی، انزوای منطقهای و تشدید شکاف سیاسی روبهرو بوده است، اکنون در مرکز معادلهای قرار دارد که از سوی آمریکا و اسرائیل طراحی میشود. تحلیلها نشان میدهند:
هدف عملیات آینده، جنگ گسترده نیست، بلکه بیاثر کردن ساختار قدرت جمهوری اسلامی است.
ابزار اصلی این طرح، ترکیبی از فشار نظامی، سایبری، منطقهای و حمایت از اپوزیسیون خواهد بود.
سران جمهوری اسلامی احتمالاً هدف مستقیم خواهند بود؛ نه کل کشور یا مردم ایران.
در واقع، پروژه به دنبال نابودی ایران نیست، بلکه هدف آن کنار زدن ساختار حاکمیتی کنونی و جایگزینی آن با یک مدل سیاسی قابل پیشبینیتر در نظام بینالملل است.
بدیل سیاسی: تنها گزینهای با قابلیت شناسایی جهانی
در چنین شرایطی، مسئله “بدیل” اهمیت ویژهای پیدا میکند. بدون وجود یک جایگزین مشخص، هیچ قدرت جهانی وارد پروژهی تغییر ساختار سیاسی در کشوری مهم و حساس مثل ایران نمیشود.
در تحلیل واقعگرایانه امروز، تنها چهرهای که:
مقبولیت اجتماعی قابل توجه در داخل و خارج دارد،
از مشروعیت تاریخی برخوردار است،و از حمایت بینالمللی میتواند برخوردار باشد ،
شاهزاده رضا پهلوی است.
او در سالهای اخیر بیش از هر شخصیت دیگری توانسته:
گفتمان سکولار-دموکراتیک،
وحدت ملی،
و ساختار دولت-ملت مدرن ایرانی
را در صحنه سیاسی نمایندگی کند.
اگر معادلات جهانی وارد فاز جدید شوند، طبیعتاً نیاز به یک “چهرهی انتقالی” وجود خواهد داشت و در میان گزینههای موجود، واقعبینانهترین و عملیترین گزینه او است.
نتیجهگیری:
جهان در حال ورود به دورهای جدید است:
از یک سو پایان جنگ اوکراین معادلات اروپا را آزاد میکند، از سوی دیگر آمریکا و اسرائیل در حال آمادهسازی صحنه خاورمیانه برای پروژهای بزرگ هستند.
اگرچه هنوز هیچ چیز قطعی نیست، اما نشانهها و تحرکات نظامی و سیاسی نشان میدهند که:
یک تغییر راهبردی در حال شکلگیری است،
جمهوری اسلامی در مرکز این تغییر قرار دارد،
و آینده سیاسی ایران ممکن است وارد مرحلهای تازه و حیاتی شود.
چنین روزهایی میتوانند سرنوشت یک ملت را برای دههها تعیین کنند؛ و آنچه امروز به نظر تحلیل میرسد، فردا ممکن است به واقعیت تبدیل شود.
ب اميرخاني
26.11.2025
