
نقدی انتقادی بر مقالەای تحت عنوان: "چرا فاشیستهای پهلوی از کنفرانس اسلو آتش گرفتەاند؟"از: چیا علیار
نویسنده در همان آغاز، تمام ن یوهای سلطنت طلب را "فاشی ست" پهلو ی طلب "م خواند و هیچ تمایز ی میان گرایش های متنوع آنها قائل نیمشود . این ی ک کل ساز ی سیاس خطرناک
نو یسنده در همان آغاز، تمام ن یوهای سلطنت طلب را "فاشی ست" پهلو ی طلب "م خواند و هیچ تمایز ی میان گرایش های متنوع آنها قائل نیمشود . این ی ک کل ساز ی سیاس خطرناک است، ز یرا در میان هواداران سلطنت، طی رشوطهخواه تا راست گرایان افرایط ف از لیریالهای م وجود دارد . استفاده از واژهی "فاشیست" برای همه، بی شی کارکرد تبلی غات دارد تا تحلیل و مانع گفتوگو ی دموکراتیک مشود. و تکی ر تناقض مهم اینجاست: نویسنده مدع دفاع از دموکراس است، اما خود از همان ابتدا همه ی مخالفان فکر ی اش را به یک برچسب تقلیل م دهد. در این مقالە هیچ سند مشخص، آمار، نقلقول یا منبیع برای تأیید گزارههای اصل ارائه نیمشود . جمالت مانند "فاشیستهای پهلو ی در فضای مجاز ی آتش گرفتند" یا " از آگایه ملت ها م ترسند" بر پایهی مشاهده ی فردی یا حس نو یسنده است. به هم ی دلیل، ب می ی شی ی است تا مقاله ای تحلیل. در نتیجه، اعتبار آن برای خواننده شبیه یک نطق احساس و آتش ل پیدا میکند. تی نو یسنده با ساخی یک دوگانهی رش اخالق ) ملت های مظلوم و سلطنت ور طلبان ( جهان را به رش جبهە خ ی تقس و یم م کند . چن ی ساختار ی، هرچند در میهای انقالرت معمول است، اما از نظر اندیشه ی سیاس کودکانه و ساده انگارانه به نظر مرسد. رش در واقع، سیاست ایران بسیار پ یچیدهتر است: بخ از اقوام غ یفارس ن یاز حکومت پهلو ی خ خاطره های خ متفاوت دارند، بر از فدرالیسم م ترسند، از فروپا کشور نگراناند. حذف رس بر این تنوع دیدگاهها باعث م شود مقاله بی شیشبیه شعار باشد تا تحلیل و یک سویە نگری خ نو یسنده در روایت تار ی اش از رضاشاه تا خامنه ای، تنها بر جنبه شکوب تمرکز مکند و ه یچ اشارهای به اصالحات مدرن ساز ی، آموزش عموم، یا ی کپارچگ نهادی نیم کند . این حذف رش گز ی ن تار ی خ باعث مشود تصو یر یک سو یه و سیاهوسفیدی از گذشته ارائه شود. Side02 خ در نقد تار ی ، الزم است هم جنبه شکوب و هم جنبه مدرنساز ی بررس شود تا خواننده بتواند به قضاوت منصفانه برسد. ن نو یسنده از "آزادی ملت ها" سخن مگو ید اما در عمل، از واژگان و لح استفاده مکند که نشانهی عدم مدارا با مخالف است. این تناقض در لحن و محتوا، اعتبار گفتمان آزادی خوایه او را کاهش م دهد. ، ح ن ع پذیرش حق مخالف برای ن دموکراس ی سخنگفی اگر سلطنت طلب باشد. اگر نو یسنده باور دارد که "آزادی از ملت ها آغاز مشود" باید ای ن آزادی را در رفتار زبات خود هم نشان دهد . ن نویسنده مقاله از "فدرالیسم یا ح استقالل ملت ها" به عنوان گز ینه یاد مکند، اما هیچ توضیخ نیمدهد که چگونه ای ن نظامها در ایران پیاده م شوند، مرزهایشان کجاست، یا چه مکان یم برای جلوگ یی از درگ یی قوم وجود دارد،. در نتیجه مقالە درسطح شعار باق م ماند. یخود نوع تندرو ی ادعای اینکه "تنها فاشیست ها از تجز یه مترسند" ن زبات است؛ ز یرا نگرات رس از تجز یه متواند نا از تجربههای خون خ ی تار ی سودان جنورت و باشد مثال در ی وگسالو ی یا م ً نه الزاما یل به سلطه. عبارات مانند "چاقو کشیدن در تو یی ی"، "زندان ملت ها"، "آتش حقیقت ظلمت دروغ را مسوزاند"گرچه شاعرانه و تأث یگذارند، اما تحلیل سیاس را احساس و انزچار میکند. قربات نو یسنده به "ملت های ایران" اشاره مکند اما همه کنش و آگایه را در خارج از کشور و در )نشست اسلو، فعاالن تبعیدی( مبیند . در واقع، صدای مردم داخل ایران، کارگران، زنان، یا روشنفکران بوم در این غا مقالهکامال یب است. این غیبت باعث مشود مقاله برای بسیار ی از خوانندگان ای رات بیگانه و از باال به پا ی ی به نظر برسد. رس مقایسهی ایران رن، با فروپا شورو ی، یوگسالو ی، یا لی خ تحلیل تار ی دقی ف نیست. بسیار ی از رس این فروپا ها به جنگ های خون و ناام منتیه شدند. ادعای اینکه ن ی، بحرانهای اقتصادی "جهان نابود نشد" نادیده هز گرفی ینههای انسات استکە نتایج آنگریبانگ ینسلهای بعدی ن هم خو اهد شد. بلە در آن کشورها واقیع آن نابود نشد، اما جهان جهان بمع برای بسیاری از انسانها نابود شد . این نوع مقایسههای شش ی، نشان از درک سطخ از تار ی خ جهات دارد و استدالل را ضعیف و کم مایە مکند. ت پایان مقاله با شعارها مانند " زمان ملت های آزاد فرا رسیده" و "آزادی از اسلو آغاز م شود" به اوج احساس م رسد، اما از منظر واقیع و عمل، هیچ چشمانداز سیاس و یا نهادی ارائه نیمدهد. Side03 بر ای یک س می یاس انتقادی، ام ً ق نیست؛ نیاز به تحلیل ساختار قدرت، رصفا یدوار ی کا ن یوهای اجتماع، و راه حل های نهادی دارد. در کوتاه سخن: زبان شعار ی و احساس بر استدالل غلبه دارد؛ تار ی خ و جامعه بهصورت ن روایت م شوند؛ برچسب رش گز ی زت سیاس جای تحلیل را گرفته است و راه حل ارئە نمی دهد. خ در نهایت، مقاله بیش از آنکه تحلیل از واقعیت باشد، بازتاب یک خشم تار ی و یک آرزو ی ت رها ت است . خشم و آرزو که برای تبدیل شدن به گفتمان سیاس پایدار، نیازمند دقت، مدارا و روش مندی تحلیل بی شیی است. خ آیا وقت آن نرسیده استکە گفتمان استدالیل و نقد تاری جای خود را بە تحریف تاری خ و تولید احساس انزجاری بدهد ؟
حسین خلیفە ٣ آبان ١٤٠٤ خورشیدی ٢٨
