
پشت پرده تحرکات نظامی در منطقه
شکی نيست كه اين لشكرکشی با اين ابعاد از سوی آمريكا، تنها متوجه ايران نيست، بلكه كل منطقه خاورميانه را در بر میگيرد. آنچه در ظاهر بهعنوان مذاكرات با جمهوری اسلامی مطرح میشود، بيشتر به نظر میرسد تلاشی برای خريد زمان و تكميل يك سناريوی بزرگتر باشد. سناريويی كه در چارچوب طرح «خاورميانه جديد» تعريف شده و هدف آن بازترسيم معادلات قدرت در منطقه است.
در اين ميان، نقش بازیگران ديگر نيز قابل تأمل است. اينكه انگلستان همچنان در ظاهر با جمهوری اسلامی تعامل و لفاظی سياسی دارد، میتواند بخشی از يك سياست چندلايه برای مديريت افكار عمومی و ايجاد ابهام در صحنه بينالمللی باشد.
بازگشت طالبان به قدرت نيز نمیتواند جدا از اين تحولات تحليل شود. آنچه امروز در افغانستان میبينيم، صرفاً يك تغيير داخلی نيست؛ بلكه میتواند در ادامه به تنشهای گستردهتری در منطقه، بهويژه ميان افغانستان و پاكستان، منجر شود. چسبيدن طالبان به معادلات پيچيده منطقهای، احتمال شكلگيری درگيریهای فرسايشی و حتی يك جنگ تمامعيار را در آينده دور از ذهن نمیكند.
در چنين شرايطی، منطقه در وضعيتی از ابهام و انتظار قرار دارد. تحركات نظامی، صفبندیهای سياسی و جنگهای نيابتی، همگی نشان میدهد كه خاورميانه وارد مرحلهای تازه از بازتعريف قدرت شده است. تنها چيزی كه برای مردم باقی میماند، نگرانی و انتظار است؛ انتظار برای اينكه در آينده نزديك چه رخ خواهد داد و سرنوشت ملتها چگونه رقم خواهد خورد.
در ميان اين تحولات، آنچه بيش از هر چيز اهميت دارد، حفظ منافع ملی، تماميت ارضی كشورها و جلوگيری از فروغلتيدن منطقه به يك جنگ فراگير و ويرانگر است. تاريخ نشان داده است كه جنگهای بزرگ، بيش از دولتها، ملتها را متحمل هزينههای سنگين میكند.
بشير اميرخانی
27.2.2026
